![]() | حضرت معصومه سلام الله علیها فاطمه دوم - محمد محمدی اشتهاردی | ![]() |
آل اشعر اصلا اهل يمن بودند، نخستين كسى كه از آنها به مدينه آمد و مسلمان شد مالك بن عامر اشعرى بود، كه در اسلام داراى مقام ارجمندى گرديد.
يكى از فرزندان او به نام سائب از ياران خاص مختار بود و با او كشته شد.(78)
يكى ديگر از فرزندان او، عبدالله نام داشت، عبدالله پسرى به نام سعد داشت، سعد داراى دوازده (يا پانزده) پسر بود، و آنها از شاگردان امام صادق (عليه السلام) در كوفه بودند، و فرزندان و نوادگان آنها بيش از صد نفر، جزو راويان حديث از امامان ديگر بودند، و همه آنها از رجال شيعه بوده و به امامت ائمه اهلبيت (عليه السلام) اعتقاد داشتند.(79)
ياقوت حموى در كتاب معجم البلدان پنج نفر از پسران سعد اشعرى را نام مىبرد كه (در اواخر قرن اول) جزو هفده تن از علما و روايان حديث بودند كه در ماجراى شكست سپاه عبدالرحمن بن اشعت، در برابر سپاه حجاج، وارد قم شدند، كه نام آن پنج نفر عبارت بود از:
1- عبدالله بن سعد، 2- احوص، 3- عبدالرحمن، 4- اسحاق، 5- نعيم، كه پس ورود آنها به قم رفته رفته برادران و پسر عموها و ساير بستگان آنها به آنها پيوستند.
از جمله موسى بن عبدالله اشعرى از شاگردان امام صادق (عليه السلام) بود و در كوفه سكونت داشت، وارد قم گرديد، و نقش به سزاى در تشييد و گسترش تشيع، در قم داشت.
محقق كاوشگر شيخ محمد رازى مىنويسد: اغلب تاريخ نويسان قم نوشتهاند: قم با ورود اشعرىها دگرگون شده و مركز علما و محدثان و راويان و فقها گرديد، گروهى از اشعرىها كه به قم آمدند، از علماى تابعين بودند، كه در سپاه عبدالرحمن بن محمد بن اشعث، با حجاج مىجنگيدند.(80)
عبد الله بن سعد و پسرش موسى كه از اشعرىها بودند، از علماى آن روز به حساب مىآمدند كه به قم وارد شدند.(81)
از گفتنىها اينكه: هنگامى كه آل اشعر در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم به قم آمدند، زمينه مساعد و خوبى براى پى ريزى حوزه علميه به صورت ابتدايى در قم به وجود آمد، زمينهاى كه در آينده نه چندان دور، حوزه علميه فراگير و پرتلاشى را نويد مىداد، از اين رو امامان اهلبيت (عليهم السلام) با آيندهنگرى وسيعى كه داشتند، از چنين حوزهاى خبر مىدادند، امام صادق (عليه السلام) در سخنى فرمود:
ستخلو كوفه من المومنين و يأزرعها العلم كما تازر الحيه فى حجرها، ثم يظهر العلم ببلده يقال لها قم و تصير معدنا للعم و الفضل حتى لا يبقى فى الارض مستضعف فى الدين حتى المخدرات فى الحجال...؛
به زودى كوفه از مومنان خالى مىگردد، و علم از آن همچون مارى كه در لانهاش جمع مىشود، جمع و برچيده مىگردد و سپس در شهرى كه آن را قم مىگويند، آشكار مىشود، و آنجا مركز علم و فضيلت خواهد شد در آن وقت (بر اثر گسترش علم و از قم) در سراسر زمين هيچ كس حتى زنان خانه نشين باقى نمىماند كه از نظر دينى، ضعيف و مستضعف باشد.(82)
از مطالب گذشته دورنمايى از پى ريزى حوزه علميه قم در اواخر قرن اول، و در قرن دوم را دانستيم، براى تكميل آن، نظر شما را به مطلب زير جلب مىكنيم:
عباس فيض نويسنده كاوشگر مىنويسد: احوص اشعرى هنگام قيام ابومسلم خراسانى (در اوايل قرن دوم هجرى قمرى) بر ضد خلفاى اموى، در سرزمين قم، كارى بىنظير انجام داد، در يك شب (چهارشنبه) تمام بتها و سران بت پرستان حصارهاى اين منطقه را به وسيله غلامان خود، نابود كرد، و اين سرزمين را پايگاه شيعه اماميه گردانيد... براى نخستين بار مكتب اماميه، توسط عرب اشعرى در قم افتتاح گرديد كه فقه شيعه به طور رسمى در آن تدريس مىشد، و مشعل هدايت و ارشاد، در اولين بار، در اين شهر، فروزان گرديد، و تربيت يافتگان مكتب (حوزه) قم، بر ساير بلاد اسلامى نور افشانى كردند.
از اين مكتب اساتيد و اساتينى برخاستند كه نام نامى و لقب گرامى آنها براى هميشه زينت بخش صفحات كتب رجال و تراجم است...
يكى از تربيت شدگان اين مكتب ابوعصيده، احمد بن عبيدبن ناصح بن بلنجر ديلمى بود، كه به سوى بغداد رهسپار گشت، و نظر به اينكه در ادبيات عرب، استادى ماهر بود، متوكل (دهمين خليفه عباسى) او را معلم فرزندان خود نمود، از اين رو او پيوسته ملازم دربار متوكل بود، تا اينكه روزى شنيد متوكل به طور آشكار به ساحت مقدس حضرت زهرا (عليها السلام) و على اسائه ادب كرد، بسيار اندوهگين شدت اين راز را با معتز (فرزند متوكل) كه شاگردش بود، در ميان گذاشت، و چنين وانمود كرد كه ريختن خون متوكل، مباح است.
معتز گفت: اگر اجازه دهى، خون پدرم را بريزم.
ابوعصيده گفت: چه گويم، كه كشنده پدر، بيش از شش ماه زندگى نخواهد كرد. معتز گفت: من به خاطر بدگويى او از حضرت فاطمه (عليها السلام) يگانه دخت پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم)او را مىكشم، هر چند كه خود نيز بر روى زمين نمانم.
سرانجام با يكى از امراى لشگر، پيمان سرى بست، و با او شبانه همراه ياران، به خوابگاه متوكل يورش بردند، او و وزيرش فتح بن خاقان را كشتند.(83)
حوزه علميه قم در قرن سوم و ورود حضرت رضا (عليه السلام) به قم
در قرن دوم مىتوان گفت كه قم در قبضه شيعيان اين سرزمين تحت اشراف آل اشعر همان شاگردان امام صادق و ائمه ديگر (عليه السلام) به سر مىبردند، تا اينكه ماجاى حركت حضرت رضا (عليه السلام) در سال 200 هجرى قمرى به خراسان رخ داد، مأمون (هفتمين خليفه عباسى) در خراسان مىزيست، حضرت رضا (عليه السلام) را كه در مدينه بود به خراسان طلبيد، و براى آن حضرت نوشت كه از راه كوفه و قم نيايد بلكه از راه بصره اهواز و فارس بيايد.(84)
ظاهرا منظور مأمون اين بود كه حضرت رضا (عليه السلام) از كوفه و قم كه مركز عمده شيعيان آن روز بود عبور نكند، تا مبادا شيعيان با محور قرار دادن آن حضرت، بر ضد حكومت بنى عباس شورش كنند، در عين حال بعضى از متون تاريخى و قراين بيانگر آن است كه حضرت رضا (عليه السلام) در سفر خود به خراسان، به قم آمده است. (چنان كه قبلا ذكر شد).
سيد بن طاووس كه از علماى قرن هفتم بوده، پس از ذكر آمدن حضرت رضا (عليه السلام) به قم، و خانه ورود او مىنويسد:
و هو اليوم مدرسه مطروقه؛ و اين خانه (كه حضرت رضا (عليه السلام) در آن خانه مهمان شد) در زمان حاضر (قرن هفتم) مدرسهاى است كه رهگذران (و محل اطراق طلاب) مىشد.(85)
ورود حضرت رضا (عليه السلام) در سال 200 هجرى به قم، و استقبال گرم مردم از آن حضرت بيانگر آن است كه در اواخر قرن دوم و آغاز قرن سوم هجرى، در قم زمينههاى عميق و وسيعى براى بروز فرهنگ تشيع و فقه آل محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم)وجود داشته، و همان زمينهها، پديدار شدن حوزه علميه، و برخاستن افراد فرزانه و برجسته را از آن حوزه، نويد مىداد، بر همين اساس بود كه امام صادق (عليه السلام) در سخنى فرمود:
وسيأيت زمان تكون بلده قم و اهلها حجه على الخلائق
به زودى زمانى فرا مىرسد كه شهر قم و اهل آن، حجت ساير مردم خواهند شد.(86)
تأثير ورود حضرت معصومه (عليها السلام) به قم در تشييد و تداوم حوزه
در سال 201 هجرى قمرى حضرت معصومه (عليها السلام) دختر امام كاظم (عليه السلام)، از مدينه به سوى خراسان حركت كرد، هنگامى كه به ساوه رسيد، در آنجا بيمار و بسترى شد، آن حضرت از وجود قم، و تمركز شيعيان در قم، اطلاع داشت، به خادم مخصوص خود فرمود: مرا به قم ببريد.
از سوى ديگر، خبر ورود حضرت معصومه (عليها السلام) به ساوه، به مردم قم رسيد، پسران و نوادگان سعد اشعرى به اتفاق تصميم گرفتند كه آن حضرت را به قم بياورند، در ميان آنها موسى بن خزرج بن سعد اشعرى نيز بود، با هم به ساوه براى استقبال از حضرت معصومه (عليها السلام) رفتند و او را با كمال احترام به قم آوردند، موسى بن خزرج زمام شترى را كه حضرت معصومه (عليها السلام) برا آن سوار بود، به دست گرفت و آن شتر را به سور قم به خانه خود آورد، و حضرت معصومه (عليها السلام) را به منزل خود وارد كرد و با كمال احترام از او همراهانش پذيرايى نمود، كه شرح آن در فصل بعد خاطرنشان مىشود. ورود حضرت معصومه (عليها السلام) به قم، و مرقد مطهر او، و سپس ورود امامزادگان بسيار به قم، موجب تحولات تازه و موثر در استحكام و گسترش تشيع گرديد، و در كنار آن نقش به سزايى در تحكيم و گسترش حوزه علميه و رفت و آمد و ارتباط علما و راويان و شاگردان برجسته امام صادق (عليه السلام)، امام كاظم (عليه السلام)، امام رضا (عليه السلام) و... داشت.
و مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) همچون چراغ تابان در طول قرنها از آغاز قرن سوم تا كنون فراراه رونق حوزه علميه در قم بوده و مىباشد.
از متون و شواهد تاريخى مىتوان استنباط كرد كه بيش از صد نفر، از علما و شاگردان امامان (عليهم السلام) كه غالبا از آل اشعر بودند، حوزه علميه قم را در قرنهاى دوم و سوم و چهارم تشكيل مىدادند، در اينجا به عنوان نمونه به ذكر پانزده نفر از آنها مىپردازيم:
يكى از علماى برجسته و راويان خيبر، كه نقش بسيار در به وجود آوردن حوزه علميه، در قرن سوم در قم داشت، زكريا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعرى است، محقيقن و رواى شناسان از بزرگوار، به عنوان فقيه جليل و عظيم القدر ياد كردهاند، او در عصر امام صادق (عليه السلام) و حضرت رضا (عليه السلام) مىزيست و از شاگردان برجسته و مورد وثوق آن دو بزرگوار بود، و در قم به عنوان يك مرجع تقليد فتوا داد، و مسائل حلال و حرام را براى مردم بيان مىكرد.
على بن مسيب مىگويد: به امام رضا (عليه السلام) (در خرسان) عرض كردم: فاصله محل زيست من با شما بسيار دور است، و من نمىتوانم هر وقت به حضور شما برسم و مسائل خود را بپرسم، احكام و معارف دينم را از چه كسى بياموزم؟
امام رضا (عليه السلام) در پاسخ فرمود:
من زكريا بن آدم القمى، المأمون على الدين و الدنيا؛
از زكريا فرزند آدم قمى بياموز كه امين در امور دين و دنيا است. (87)
در روايت ديگر آمده: زكريابن آدم در ملاقاتى به حضرت رضا (عليه السلام) عرض كرد: مىخواهم از قم بيرون بروم، زيرا تعداد افراد سفيه در آنجا زياد شده است. امام رضا (عليه السلام) در پاسخ فرمود:
لاتفعل فان اهل بيتك يدفع عنهم بك كما يدفع عن اهل بغداد بابى الحسن الكاظم (عليه السلام)؛
چنين نكن زيرا به وسيله وجود تو بلا از اهلبيت تو (مردم قم) دفع مىشود، همان گونه كه به خاطر وجود امام كاظم (عليه السلام) بلا از بغداد دفع مىگردد.(88)
مرقد شريف اين فقيه عالى قدر در قبرستان شيخان قم، داراى بارگاه بوده و مزار شيعيان است.
يكى از فقها و راويان برجسته زكريابن ادريس، پسر عموى زكريا بن آدم است، كه به عنوان ابو جرير قمى خوانده مىشد، از فضليت و فرزانگى اين بزرگوار اينكه، وقتى كه از دنيا رفت زكريا بن آدم مىگويد: به حضور امام رضا (عليه السلام) رفتم، از آغاز شب تا صبح، حضرت رضا (عليه السلام) مكرر از او سخن به ميان مىآورد و مىفرمود، خدا او رإ؛44شش رحمت كند.
او از اصحاب امام صادق (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) بود، و همواره روايت آنها را براى مردم نقل مىكرد، و داراى كتاب بود، و امامان (عليهم السلام) او را امين و مورد اطمينان معرفى كردهاند.
اين بزرگمرد نيز بيشتر در قم سكونت داشت، و همواره به ارشاد مردم و آموختن فقه و شرايع اسلام مشغول بود، قبر شريفش در قبرستان شيخان قم مىباشد.
پدر وى، ادريس بن عبدالله اشعرى قمى نيز از فضلاء و داراى كتاب بوده است.(89)
يكى ديگر از افراد مورد وثوق كه از فضلا و طلاب عالى مقام در عصر امامان (عليهم السلام)، پسر عموى زكريا بن آدم است، وى مولف كتابى محتوى روايات امامان (عليهم السلام) بود كه علماى برجسته، از آن كتاب نقل روايت مىكردند، و مولفش را مورد اعتماد مىدانستند.(90)
قبر شريف اين بزرگوار نيز، در قبرستان شيخان قم قرار دارد.
يكى از فضلا و چهرههاى درخشنده از اصحاب امام صادق (عليه السلام) و امام كاظم (عليه السلام)، اسحاق بن عبدالله قمى، عموى زكريا بن آدم است، وى نيز داراى كتاب بوده، و در نشر علوم ائمه اهلبيت (عليهم السلام) در قم كوشش مىنمود و از فضلاى حوزه علميه قم در آن عصر به شمار مىآمده است.(91)
فرزندش احمد بن اسحاق وكيل امام حسن عسكرى (عليه السلام) در قم بود كه خاطرنشان مىشود، قبر شريف اسحاق بن عبدالله نيز در قبرستان شيخان قم قرار دارد.
دو نفر از راويان برجسته و شاگردانش برازنده امام صادق (عليه السلام) كه در پيشگاه آن حضرت در جايگاه ارجمندى بودند، عمران و عيسى پسران عبدالله بن سعد اشعرى مىباشند، اين دو نيز در تعليم فرهنگ و فقه فقه شيعى، در قم، تلاش مستمر وسيع مىكردند و در بازسازى حوزه علميه قم در اواخر قرن دوم و در قرن سوم، نقش به سزا داشتند. براى اينكه به مقام ارجمند اين دو عالم ربانى و پر تلاش پى ببريم نظر شما را به سه روايت زير در مورد لطف و توجه خاص امام صادق (عليه السلام) به آنها جلب مىكنيم:
1- از ابان بن عثمان روايت شده، عمران بن عبدالله قمى به حضور امام صادق (عليه السلام) آمد، امام صادق (عليه السلام) او را به گرمى پذيرفت و در كنار خود نشانيد و به او فرمود: حالت چطور است؟ حال فرزندان و خانوادهات چطور است؟ حال پسر عموهايت چگونه است؟ بستگان و فاميلت در چه حال هستند؟.
در پايان وقتى كه براى خداحافظى برخاست و رفت، يكى از حاضران، از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: اين آقا چه كسى بود؟.
امام صادق (عليه السلام) در پاسخ فرمود:
نجيب قوم نجباء، ما نصب لهم جبار الا قصمه الله
اين شخص، يكى از افراد شريف از خاندان شريف است، كه هر ستمگرى از طاغوتيان نسبت به آنها سوء قصد كند، خداوند كمرش را مىشكند.(92)
2- و در روايت ديگر آمده: عمران، خيمههايى بافت و آماده كرد و در سرزمين منى به حضور امام صادق (عليه السلام) رسيد و آنها را به آن حضرت اهدا نمود، امام صادق (عليه السلام) دست عمران را گرفت و چنين دعا كرد:
از درگاه خداوند مىخواهم كه بر محمد و آلش درود بفرستدت و در روزى كه سايهاى جز سايه خدا نيست، تو و خانوادهات را در سايه خويش قرار دهد.(93)
3- يونس بن يعقوب مىگويد: در مدينه بودم، در يكى از كوچههاى مدينه امام صادق (عليه السلام) را ملاقات نمودم، آن حضرت به من فرمود:اذهب يا يونس فان بالباب رجلا اهل البيت؛
اى يونس! به سوى خانه حركت كن، كه در پشت در خانه، مردى از ما اهلبيت منتظر است.
من زودتر به سوى خانه امام صادق (عليه السلام) حركت كردم، ديدم كه عيسى بن عبدالله قمى در كنار در نشسته است، طولى نكشيد كه امام صادق (عليه السلام) آمد و به ما فرمود: وارد خانه شويد سپس به من فرمود: اى يونس! به گمانم تو سخن مرا نپذيرفتهاى كه گفتم: عيسى بن عبدالله از ما خاندان است.
يونس عرض كرد: آرى فدايت گردم، عيسى از اهل مردم قم است، چگونه است اهل خانه شما است؟!
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
يا يونس! عيسى بن عبدالله رجل مناحى و هو منا ميت؛